X
تبلیغات
رایتل
‎‎
شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 03:11 ب.ظ

 سطرهایی از دغدغه‌های یک هموطن  

 

اسمت را به من بگو! 

دستت را به من بده!   

رمزت را به من بگو!   

جانت را به من بده! 

من به مهر دست‌هایت برای مهر و امضای اسناد بلاتکلیفم نیاز دارم   

 

غم نخور!  غصه نخور!  

برای فرار از وحشت عصر نامردمی‌ها به من پناه بیاور و برای رفع تنهایت به من سر بزن

شادیت را دوست دارم پس بی‌محابا شادیهایت را نثار من کن 

چون تو  به من نیازمندی

... 

شبهای تیره و تارت را با من سپری کن دست بردار ازین دروطن خود غریب

چون من لحظه های خالی ترا با خودم پرخواهم کرد

جیبت را به من بده! 

روحت را به من بمال!

جیب‌هایم را به بانک سپرده‌ام جیب‌هایت را به من هدیه کن! 

 

... همه‌ی دغدغه‌های من تویی 

شانه‌هایت را برای بالا رفتن از دیوار مردم دوست می‌دارم !  

...

خاله‌ام مرده است  

خاله‌ات را به من بده! 

عمه‌‌ات هم بدک نیست ... هرچند عمه در دعواها چندان خوش‌یُمن نیست دوست ندارم کسی بگوید ارواح فلانِ عمت ! 

  

تو زنده و آزاد باش این حق طبیعی توست تا من زندگی کنم و از بودنم لذت ببرم  

 

می‌بینی من چقدررررررررررر به تو فکر می‌کنم ؟! 

همیشه به تو می‌اندیشم ! این آیا نشانه‌ی تمدن و بزرگی روح من نیست؟  

 

ابو عطا هم اصلن دستگاه خوبی نیست  

به همین جهت زبانزد خوبی هم ازآن نساخته‌اند  

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo