X
تبلیغات
رایتل
‎‎
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:58 ق.ظ

یک روز بارانی زشت ترین روزی است که من باید با سختی تحملش کنم و از دلهره و اضطرابش ضربه ی ثانیه ها را سنگین تر از پتک بر پیکرم لمس کنم . روزی که باران می آید سقف خانه ی ما چکه می کند و غذابی که بر خانه حاکم می شود از نزول مرگ هم بدتر است و هرآن شاید سقف بر سرمان فرو ریزد و زنده بگور شویم تازه ازآن هم بدتر وقتی هوا ابری است تمام آن روز نمی توانی از عینک ریبنت که خیلی دوستش داری استفاده کنی و همش منتظری که آفتاب درآید و تو کمی به اصالتت برگردی و خوش تیپ شوی اما دریغ از یک ذره آفتاب!  پس مرگ بر یک روز بارانی!

 

پسر بودن یکی از بدبختی های روزگاراست خوش به حال آنهایی که پسر نیستند و خیالشان برای همیشه راحت است، چشمتان روز بد نبیند، آنهایی که پسر هستند بر دو گونه اند یا خیلی خرند؟ یا کمی خرند؟ اما وجه اشتراکشان اینست که بالاخره خرند، چون یا باید خر ِمادرشان باشند یا خر همسرشان یا خر خواهر، خر دوست دختر، خر خاله، خر عمه و همینطور بگیر و برو تا الی آخر ... بالاخره اینکه، یک مرد در تمام عمر خود همیشه خر یک زن یا همزمان خر چند زن خواهد بود.

من خیلی زرنگم که تا حالا سعی کرده ام خر نشوم چون مادرم را دوست ندارم خواهرم را همینطور از عمه و خاله و دیگر زنان فامیل فراری هستم و دوست دختر و این چیزها را هم افت کلاس میدانم پس طبیعی است که با هیچکس دیگری هم هرگز ازدواج نخواهم کرد و خر دائمی نخواهم شد پس خدارو شکر می بینی که من خر نشدم!!!

 

وقتی در مدرسه ازین متن هایی که وسطشان خالی است و الکی ورق را ضایع کرده اند میخواندم حالم بهم می خورد منظورم ازین نوشته های صدتا یک غازی است که آدم باید مثل اسب با کلماتش یورتمه برود، چی بود اسمش؟  ها  شعر !

این شعر به نظر من از همه ی نوشته های دنیا مسخره تر است مخصوصن اینکه نمی‌دانی برای که نوشته شده؟! هی می گوید او یار وی تو ،  آخرش نمی فهمی این یارو که بوده که برایش اینهمه کاغذ حرام شده است و وقت تلف کرده اند خیلی خنده دار است که تو برای کسی نامه بنویسی که نه اسمش را میدانی و نه آدرسش را و همینطوری نامه را بفرستی یک وقت دست مردم بیفتد و همه بفهمند که تو دوست داشته ای خر شوی و به خریت خودت هم افتخار میکنی، حداقل یک نخلستانی چیزی هم نداشته باشی! در بین همه اینها بهترین موردی که من تا کنون دیده ام همین شمس تبریزی بوده که آنهم تازه حکایتش عجیب است من اول فکر میکردم این بابا یک زن است، آخر مرد حسابی! این چه اسمی است که روی خود نهاده ای؟ تا بوده و هست شمسی، خانم بوده، تو وقتی این بدیهی ترین چیز را نمی دانی آخر من بتو چه بگویم؟! بی خود نبود این آقا جلال هم اولش اشتباهی عاشق تو شده بود بیچاره! بعدن که فهمیده بود مرد هستی، دیگر تو رودروایسی گیر کرده بود و نمی دانست چکار کند.

 

آقا موبایل و اس ام اس و ماهواره و اینترنت و همه اینها کم بود چند سالی است با همین دم و دستگاههای مسخره یک عده آدم علاف و بیکار و از خود راضی ِهمیشهِ خل مشنگ، نشسته اند بقول خودشان در یک دنیای مجازی به اسم بلاگ؟ وبلاگ ؟ لبلاگ؟ نمی دانم؟ یک چیزی درهمین مایه ها بعد هر روز یا چند روز یکبار، بعضی هایشان هم روزی چند بار هر چه که دلشان میخواهد می نویسند و از شعر هم بدتر! نه مخاطبش معلوم است نه گروهشان سر و ته دارد نه کسی مسئولیت حرفاهایش را می پذیرد و خلاصه خرتوخری است که نگو و نپرس، من نفهمیدم تا جایی که روزنامه و مجله و کتاب و اینها هست این دیگر چیست؟!

این چند خطُم سی خودت بگُم که یک دختر، دوست داره که یک مرد ایده آلش، او را دوست بدارد خب ووی مُو که ترو خیلی دوستت میدارُم !  نمی دُوُنی؟؟؟

ها اما همان دختر می خواهد که مُو براش همه کاری بُکُنم، هرکاری که او دوست داره،  ها وُلک تو یعنی نمی دُوُنی که مو برات قطعه قطعه می شُم ؟؟؟ ها ولش کن اصلاً میخواسُتم تا آخرش کتابی و بدون لهجه بنویسُم ایجوری بهتِرهِ ولی دیدُم خیلی غِریبانه میشه کا، تازشُم او مِطالب بالارو خوُوندی؟؟ خُودُم  نوشتُم ها یه وقت خیال نُکنی مال مو نیست؟ یا از جایی نوشُتم ها؟ به جان عزیزت فکرای خوُدُمه.

 

 

حالا ای نامه رو به عشق تو، توی نخلستان رهاش می کُنُم خدارو چه دیدی شاید نِسیم صبا اونو به دستت رسوند

 

امضاء   عاشق همیشگی تو جاسم

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo