X
تبلیغات
رایتل
‎‎
شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:47 ق.ظ

 

پرسش :

بزرگترین مرداب جهان که به همه ما نزدیک است و همیشه در کنار آن هستیم کجاست؟

مرداب اساسن جایی است که موجودات آن اسیر تلخابی کاستنی هستند، ازسویی تبخیر و ازسوی دگر فروکش، و نتیجه، افزایش حجم رسوبات و رفتن بسوی مرگ قطعی‌. این سرنوشت هر مردابی‌است دیر یا زود.

آیا راهی هست که مرداب‌ها را از مرگ نجات دهیم؟ آیا رازی هست که با دریافت آن از سرنوشتی مرگبار بگریزیم ؟ آیا حقیقتی هست که با آن به زندگی بازگردیم؟    آری هست

راز جنبش!  حقیقتِ جریان! 

اگر فقط راز گردش و حرکت را به مرداب هدیه کنیم به او زندگی بخشیده‌ایم، اگر حرکت و جریان را در مرداب زنده کنیم، اگر باران را بسویش فرابخوانیم، اگر آبراهی از کوهستان برایش فراهم کنیم بدون شک او نیز راه خود را به دریا خواهد یافت.

آیا نزدیکتر از ذهن به شما چیزی هست؟  آیا نزدیکتر از مغز، این فضای تفکر و حافظه و هوش و خردمندی چیز دیگری به خود می‌شناسید؟

اگر ذهن به مرداب تبدیل شود ...

اگر مغز راکد و ایستا بماند ...

اگر از ریزش بارانِ پرسش، بروی ذهن بهره‌ای نگیریم ... اگر جویبارهای شک و تردید را از هر سو، به تفکرمان راه ندهیم ... اگر ازین آب‌های روان که پر از تازگی و طراوت و شادابی است بر ذهن جاری نگردانیم چگونه بر حجم آب پر از اکسیژن و حیات در مرداب افزوده خواهدشد؟  

اگر با پرسشگری، جنبشی در ذهنمان برانگیزیم جریانی درخواهدگرفت و این‌جریان، حرکتی خواهد ساخت بسوی اقیانوس

جریان پرسشگری، عامل پیوستن به اقیانوس و رهایی‌مرداب از مرگ‌حتمی‌است.

آیا رسیدن به این حقیقت سخت است؟ 

 

پ ن :

۱-  رسیدن به حقیقتِ اندیشه و پرسشگری که باعث پردازش دائمی یافته‌هایمان است انرژی می‌خواهد و حوصله (وقت)، پس اگر از گروه کسانی هستیم که ایندو را بکار نمی‌گیریم، حتمن سخت خواهد بود، کسانی که همه چیز را آماده و راحت می‌خواهند چندان حوصله‌ای برای صرف انرژی لازم تا یافتن رمز و قانون زیبایی‌ها از جمله زیبایی اندیشیدن و کشف رازهای پی‌درپی ندارند به زبان ساده‌تر، اگر آدم روزمره‌نگر باشیم آری سخت است. خب پس با این حساب چه باید کرد؟ برای رهایی از دست رخوت و کندی چه باید کرد؟   من نمی‌دانم.  شما می‌دانید؟

 

۲- شاید اگر حادثه‌ای رخ دهد یا دریک شرایط اضطراری قرار بگیریم مجبور به فکر کردن شویم اما این فکرکردن با اندیشه آزاد و رها بسیار متفاوت است چراکه نوع اول بیشتر موردی و نقطه‌ای است اما اندیشه باید یکپارچه، پیوسته و درحال پردازش باشد تا سلول‌های مغزی بالنده و پویا شوند درست مثل پرورش اندام است اگر ورزش عضلات بدن، وزنه زدن باشد ورزش سلول‌های‌مغز، پردازش، بازتولید و حل دائمی پرسش‌هاست، شاید با تکان دادن ذهنی بتوانیم آنرا راه‌اندازی کنیم اما بدون شک ادامه کار باید با خودش باشد < اگر باران به کوهستان نبارد/ به سالی دجله گردد خشکرودی> پیوستن به اقیانوس اندیشه‌ها شاید همان بهشت اسطوره‌ای باشد که بشر هرگز نتوانسته وجودش را اثبات کند، و کسانی که به واسطه پیوستن به انرژی جهانی وارد آن می‌شوند شاید دیگر به کلمات پشت درهای بهشت سخن نمی‌گویند و همین باعث می‌شود توصیف بهشت‌برین به فهم مردمان نگنجد. اما تو نازنین به واسطه ذهن سیال و پویایی که داری می‌توانی هراصطلاح یا واژهای که به دلت می‌نشیند بکار بندی به شرطی که از روی مهر، سهم دوستان دربهرمندی ازآن فراموش نشود!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo