X
تبلیغات
رایتل
‎‎
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 03:21 ب.ظ

 

شبی در شبستان

 

 زن : آقا شما می تونی دور دنیارو در یک روز بگردی ؟

مرد : یک روز ؟!  خانم من می تونم در جیک ثانیه بگردم !

زن : یعنی چی ؟!

مرد : دنیای من تویی اگه اجازه بدی پروانه می شم ! .......  اصلن رکورد می زنم !

زن : خودتو لوس نکن ! لازم نیست زبون بریزی به سوالم جواب بده !

مرد مکث کوتاهی می کنه و می گه : اگه منظورت از گشتن دنیا دبی و لندن و پاریس و لس آنجلس و ملبورن و اینجاهاست خب نه ! اصلن این چه سوالیه خانم ؟ برفرضم وسیله ای درست بشه با سرعت شونصدگیگامتر در ثانیه و تو بتونی دور دنیارو در یه روز بگردی خب که چی ؟ از صبح ساعت 9 راه بیفتی و شب همون ساعت برگردی به جای اول ، چی می فهمی ازین دنیا گردی ؟ جز یه تن خسته و یه ذهن آشفته !  ....... حالا منظور ؟؟؟

زن : دیدی بازم خنگ بازی مردونت نذاشت خوب فکر کنی ؟!!

مرد : ( با تعجبی حماقت بار و سوال گونه زل می زنه به زن )

زن : آره عزیزم باز ذهن کورمردونت نتونست منظور منو بفهمه ! آخه تا کی می خوای اینقد خنگ باقی بمونی آقا ؟!

مرد : ( همچنان خیره فقط آب دهنشو قورت می ده )

زن : ببین عزیزم دنیا فقط اونجاهایی که مثال زدی نیست یا ساخت اون وسیله ای که بتونه ترو به همه جا ببره منظور از دنیا ..............

در همین لحظه برق قطع شد و صدای زن خاموش تاریکی بود و سکوت ، لحظه ای بعد صدایی با لرز گفت منوچهر من می ترسم و ناخودآگاه بطرف مرد رفت

مرد همچنان که اورا به نرمی در آغوش گرفته بود به آرامی گفت : نترس عزیزم ! من پیشتَم

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo